صبح
۱۶ آذر
شب قبل باران باريده بود
برگهاي زرد افتاده بر آسفالتِ خيس خورده سياه
اين ناهماهنگي رنگها
دهانها بخار داشت
نه آنقدر كه چشمها نبيند
سرد بود