زمستاني كه تشنه بود
شال بلند من در باد موج مي زد
باد بوي گس خون مي آورد
يار من عاشق
پنجره ها بسته بود
چوبه هاي دار در اهتزاز
و آن كودك غمگين، دلش لابلاي صداي طبل
و لرزش دهل
و زنجيرهايي كه اسارت را به گُرده مي كوفت
حسين شراب نوشيد
و گريست بر پيكرنهيف يار من
در زمستاني كه تشته بود
باد بوي گس خون مي آورد
يار من عاشق
پنجره ها بسته بود
چوبه هاي دار در اهتزاز
و آن كودك غمگين، دلش لابلاي صداي طبل
و لرزش دهل
و زنجيرهايي كه اسارت را به گُرده مي كوفت
حسين شراب نوشيد
و گريست بر پيكرنهيف يار من
در زمستاني كه تشته بود
+ نوشته شده در ساعت توسط کافه چی