تو را می نویسم به روی کهنه کاغذهای کاهی، گاهی
امشب هم
تورا می نویسم، که بمانی
وقتی تورا می نویسم، با خودنویسم
چنان می مکدش کاغذش جوهرش را سیاهی اش را چنان می کشاندش به توی خویش، که بمانی
بیرون می آوری اش بغضهای مانده در پوستم را
من هم درد را قورت می دهم
من همان دردی ام که قورت می دهم
سیگارها را میکشیدیم
قورت می دادیم
فیلمهای مبتذل می دیدیم
ما کودکان ابتذال بودیم و ما از ابتذال آمده بودیم و به ابتذال میرویم، رفته بودیم
من در آسمان نقاشی ام ماهی کشیدم، سه دانه
تو مرا بوسیدی، هزار دانه
وقتی دلم درد گرفت، دلت گرفت، چای ام دادی، عشق کردم
نور زرد لامپ
روی موهایت می سُرید، می سرائید مارا
ما روی صخره رقصیدیم و نترسیدیم
باد هم می آمد
گیلاس چیدیم، رقصیدیم، بوسیدیم، خندیدیم و ماندیم