شب بود و من بودم و تو بودی و ما نبودیم.
چگونه می شود که ما بودیم و نبودیم چونان شبی که بود اما نبود انگار.
بودن برای من به مثابه ی موجیست که دریای تو می سازدش.
کفیست که آب را باید، برای بودن.
...بودن.
بودن، چه حقیقتیست که باور نمی شود ما را؟
من را، تو را...
ما بوده ایم و همیشه نبوده ایم.
وقتی که شب بود من در تو خزیده بودم
می پیچیدمت، می خرامیدمت و می چشیدمت.
تو بودی در کنار من و من نیز...
اما آنجا، ما، نبودیم.
زبان تو طعم زندگی داد و تن نحیف من
نشانی از تقلایی برای بودن.