مولود شعر من
یکشب
در گهواره ی دفترم
شعر من آبستن تو شد
یک صبح
از لابه لای ترانه ی صبحگاهی آمدی
اکنون بیا که تماشا کنم تورا
وقتی که پرواز میکنی بر فراز کشتزار شعر های ارغوانی ام
چه خیال انگیزی ای شیطانک سپید جامه
چه شیدا میکنی ام
خانه ایی می سازم ات کنار رودخانه ی گرمی که از قله ی قلبم سرچشمه دارد
و سقف خانه ات را با قصیده هایم خواهم پوشاند
من برایت آواز خواهم خواند
آواز چوپانان عاشق را
من برایت بوی علفزار خواهم آورد
پاهایت را خواهم بوسید
من اینجایم
زیر درخت کهن سال نشسته ام
به روی بام خانه ات بایست و برایم پرواز کن تا من انحنای بالهایت را بسرایم
در گهواره ی دفترم
شعر من آبستن تو شد
یک صبح
از لابه لای ترانه ی صبحگاهی آمدی
اکنون بیا که تماشا کنم تورا
وقتی که پرواز میکنی بر فراز کشتزار شعر های ارغوانی ام
چه خیال انگیزی ای شیطانک سپید جامه
چه شیدا میکنی ام
خانه ایی می سازم ات کنار رودخانه ی گرمی که از قله ی قلبم سرچشمه دارد
و سقف خانه ات را با قصیده هایم خواهم پوشاند
من برایت آواز خواهم خواند
آواز چوپانان عاشق را
من برایت بوی علفزار خواهم آورد
پاهایت را خواهم بوسید
من اینجایم
زیر درخت کهن سال نشسته ام
به روی بام خانه ات بایست و برایم پرواز کن تا من انحنای بالهایت را بسرایم
+ نوشته شده در ساعت توسط کافه چی