احساس...
چه نجیبانه روز می آغازی ای آواز محزون آرمیده در گلویم
چه مشتاقی به من فرشته سانی که نمی دانم بالهایت به کجا پنهان است
رنگهای نقاشی ام به هم آمیخته است که تویی دوباره بسازد جاودان بر قاب
بر پهنه های دشت که پر از آزادیست
قدم آهسته پای برهنه بر علفهای تابستان
پاهایمان احساس...
احساس...
نمیدانم کدام کلمات برای بعد از احساس!
+ نوشته شده در ساعت توسط کافه چی