قرارهای خیس
اولین باران پاییز هم بارید
از بوی خاک باران خورده فهمیدم
بوی باران و یاد تو، شناور بر باد از پنجره به اتاقم ریخت
و آنروزها را به یادم آورد
آنروزها با کیف چرم که زیر باران برق می زد به انتظار تو بودم
بوی چرم خیس پیاده رو را پر می کرد
قرارهایمان خیس بود
و تو می آمدی در حالی که تر بودی و دلفریب
با چشمهایی که برجهای دلم را فرو می ریخت و ویران می کرد
نیمکتهای پارک خیس بود
از انگشتهایت آب می چکید و تنت می لرزید
می پیچاندمت در بازوانم که گرم شوی
باران تند می شد
قلبهای ما هم
همه ی شهر خیس بود
و مردم فرار می کردند از باران به زیر طاقها
تو یگانه معشوقه ام بودی
و گنجشکهای خیس که از لابلای درختهای بلوط دزدانه نگاهمان می کردند
خوب به خاطر دارند
که بوسیدمت
و خاطره ی آن بوسه هر گز از یاد گنجشکها پاک نخواهد شد
از بوی خاک باران خورده فهمیدم
بوی باران و یاد تو، شناور بر باد از پنجره به اتاقم ریخت
و آنروزها را به یادم آورد
آنروزها با کیف چرم که زیر باران برق می زد به انتظار تو بودم
بوی چرم خیس پیاده رو را پر می کرد
قرارهایمان خیس بود
و تو می آمدی در حالی که تر بودی و دلفریب
با چشمهایی که برجهای دلم را فرو می ریخت و ویران می کرد
نیمکتهای پارک خیس بود
از انگشتهایت آب می چکید و تنت می لرزید
می پیچاندمت در بازوانم که گرم شوی
باران تند می شد
قلبهای ما هم
همه ی شهر خیس بود
و مردم فرار می کردند از باران به زیر طاقها
تو یگانه معشوقه ام بودی
و گنجشکهای خیس که از لابلای درختهای بلوط دزدانه نگاهمان می کردند
خوب به خاطر دارند
که بوسیدمت
و خاطره ی آن بوسه هر گز از یاد گنجشکها پاک نخواهد شد
+ نوشته شده در ساعت توسط کافه چی