از خیال من
تو هرگز از خیال من نخواهی رفت
تو در پس کوچه های ذهن من ماندی
و در اندیشه ی قلبم
همیشه تا ابد تکرار خواهی شد
تو در پس کوچه های ذهن من ماندی
و در اندیشه ی قلبم
همیشه تا ابد تکرار خواهی شد
چه شبهایی که از تنهاترین اوقات بی رویا
چو شبگرد کثیف مست لایعقل
غم تنهایی خود را
به خاک کوچه های یاس می گفتم
تو بودی که زبان گنگ من را خوب فهمیدی
و خندیدی و گفتی
یار من هستی
و هرگز تا ابد ترکم نخواهی کرد
من امشب وامدار چشم گریان توام عشقم
نگاهم را نمی بینی؟
گرفتار و خراب چشم گریان توام عشقم
نگاهم را نمی بینی؟
مرا امشب نوازش کن
و از گرمای آغوشت
بر این افسرده جان خسته ام یکدم تراوش کن
من امشب وامدار چشم گریان توام عشقم
نگاه شرمگینم را نمی بینی؟
تهران- مرداد ۸۸
+ نوشته شده در ساعت توسط کافه چی