تابستان گرم است اما

بی رحم

تابستان برای من بی رحم بوده همیشه از همان روزها که خدا تابستان را آفرید

گرما داغ می شوم گرما له له گرما آب می شوم قطره قطره دوستت می دارم قطره ... قطره...

من هرگز از کسی نپرسیده ام

که چگونه می شود کسی را دوست داشت

من هرگز از هیچ چیز و هیچ کس نپرسیده ام دوست داشتن چیست

من مادرزاد عاشقم

یک عاشق خجالتی

و پر از عقده های روانی

من مادرزاد تورا می خواستم که خواستن خواسته ی من است مادرزاد

چقدر غمگینم

و نزار

دیگر پولی در بساط ندارم

آنقدر که با هر لبخندت دنیا را به شراب سرخ میهمان کردم

و آنقدر که در قمار چشمهایت، هست و نیستم را باختم

محبوبم

من یک دیوانه ی غمگینم

با همان عقده های روانی همیشگی

و فقط دیوانه ها مادرزاد عاشقند

چیزی در بساط ندارم اما دلم خوش است

به لاله های  گوشهایت که گنج مخفی من است پشت پرده های گیسوانت

جایی که هیچ کس ندیده

چون فقط وقتی باد می وزد که من روبرویت ایستاده باشم