من از ظرافت زخم گفته بودم
و از چیزی که بارور نبود
کدام هوای دیگر ترا بُرد
مثل رختها بر بند، در پاییز
من تو را دوست دارم
آوای چاووش از دور
با باد می آید
از آن سو که تو رفته بودی
میان سینه ام
چیزی شبیه آمدن از دورهای دور
در عصرهای جمعه
خالی می شود
تابستان پوست انداخت 
خون پاییز پخش شد
انگورها می روند
غربتها می آیند
من هنوز 
تو را دوست می دارم