دیگر تمام شد
چه شده ست؟
نفس نمی آید برف نمی آید خدا نمی آید
تو نمی آیی
همه آنها که در رخوت روح ما
گاوبندی کردند
از دستهاشان اندوه میریزد
آنان گرفتارند در دسیسه هایشان
پاهای من دیگر زمین نمی خواهند
چشمهای من دراشکهای من
دنیا را مغروق می بینند
ماه هاست که میوه ها را فراموش کرده ام
و مدام در انعکاس صورتم از آینه
تکرار میکنم
دیگر تمام شد!
+ نوشته شده در ساعت توسط کافه چی