ما آمدیم از هزارتوی عبور کنیم

اما کدام مسیر، کدام عبور؟!

بر هر دری که نوشته  بود "خروج"

آنجا "ورود" بود به آغاز آن عبور

ما آمدیم که قصه ی "ما" را شروع کنیم

اما حکایت قصه ی ما غم شده است

از هرکه خواستم حکایتی بکند

دیدم که "ما" ی قصه اش، "من" شده است

ما آمدیم که چرخکی بزنیم

گفت تا غروب نشده، زود برگردیم

ای وای، که شب از نیمه گذشته است

چشم انتظار ماست، که دوباره برگردیم