از سطرهای سیاه خیابان عبور می کنم

بر جوی های تعفن گام می نهم

با این هوای شبه آلود هر جایی

در لایه های عفونت اخلاق می خزم

اما کمی که می گذرد تو شعر می شوی

با هر تپش به زبانم جوانه می زنی؛

آه ای دریغ

من یک جواهرم

آنجا

درون نیلوفری که جا مانده است

هر روز را به انتظار تو نشسته ام